جشن مینیون
جشن مینیون....
که دوباره با بهانه گیری های خانم پریناز همراه بود
پریناز زیاد از جمع خوشش نمیاد از سر و صدا و شلوغی و رقصیدن و.....
و تو این جشن هم فقط گریه میکرد و بهونه میگرفت اصلا نمی رقصید دوستاش میرقصیدند اونم نگاشون میکرد به اونایی که میرقصیدن جایزه میدادن امّا اون نمی رقصید ولی جایزه میخواست و کلّیییی گریه و زاری که من میخوااام و بزور از دست مدیر برنامه جایزه رو میگرفتیم و بهش میدادیم....
دوستاش هم فقط میخواستن بکشوننش وسط تا برقصه ولی اون نمیومد و از معذّب شدن داشت میمرد....
پریناز یکم حس معذب شدن کنار بزرگترا و حتی بچه های هم سن و سال خودشو داره.... بخاطر همونه....
حتی سر لباس پوشیدن هم همینطور..
بخاطر همون یه جا میشینه و با خجالتی به بقیه نگاه میکنه.... در حالیکه خجالتی نیست. فقط معذّبه....
ی عکس زورکی از مینیون خانوم.... که معلومه حتی لبخند هم نزد چون خیلی روز بدی بود کلی بچه کلی سر و صدا....

اینم با دوستاش

پریناز، لنا، مایسا و پشتشون هم دینا



جشن مینیون 

